بالا را نگاه کن آسمان همین جاست..!
یک شنبه 29 خرداد 1390برچسب:, :: 21:3 :: نويسنده : Kourosh Donyavi
سوره ی تماشا
به تماشا سوگند
و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن
واژه ای در قفس است.
حرف هایم مثل یک تکه چمن روشن بود
من به آنان گفتم:
آفتابی لب درگاه شماست٬که اگر در بگشایید به رفار شما می تابد.
و به آنان گفتم:
سنگ آرایش کوهستان نیست٬همچنانی که فلز٬زیوری نیست به اندام کلنگ.
در کف دست زمین گوهر ناپیداییست که رسولان همه از تابش آن خیره شدند.
پی گوهر باشید.
لحظه ها را به چراگاه رسالت ببرید.
و من آنانرا ٬ به صدای قدم پیک بشارت دادم.
و به نزدیکی روز ٬و به افزایش رنگ.
به طنین گل سرخ ٬ پشت پرچین سخن های درشت.
و به آنان گفتم:
هر که در حافظه ی چوب ببیند باغی
صورتش در وزش بیشه ی شور ابدی خواهد ماند
هرکه با مرغ هوا دوست شود ٬ خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود.
آنکه نور از سر انگشت زمان برچیند ٬ می گشاید گره پنجره ها را با آه.
زیر بیدی بودیم ٬ برگی از شاخه ی بالای سرم چیدم ٬گفتم:
چشم را باز کنید ٬ آیتی بهتر ازین می خواهید؟
می شنیدم که به هم می گفتند: سحر میداند... سحر.
سر هر کوه رسولی دیدند ٬ابر انکار به دوش آوردند.
باد را نازل کردیم تا کلاه از سرشان بردارد.
خانه هاشان پر داوودی بود ٬ چشمشان را بستیم.
جیبشان را پر عادت کردیم.
خوابشان را به صدای سفر آینه ها آشفتیم.
سهراب سپهری نظرات شما عزیزان:
|
آخرین مطالب پيوندها سلامسپاس از اینکه اکنکار رو برای تبادل لینک انتخاب کردید
نويسندگان
|
|||||||||||||||||
![]() |